|
|
|
|
|
براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است تويي که تصور حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري مي سرودم آن گاه زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي شود براي دلتنگي هايم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
عشقي که قلب منجمـــــــدم را مذاب کرد ما را به جـــــــرم با تو نشستن کباب کرد يک شعله عشق در شب چشمم نفس کشيد يک آيه از نگــــــــــاه تو را مستجاب کرد چشمت هميشه منتظر چيــــــــز تازه ايست چيزي شبيه آنچه دلــــــــــــم را مجاب کرد مانند مرغ گمـــــــــــــشده آرام و سر به زير پس کوچه هاي ذهـــــــــــــن مرا انتخاب کرد لعنت به چشم خســــــــــته ي باراني ِ خودم يک شب تمام نقشــــــــه ي مارا بر آب کرد امشب تو نيســـــــــــــــــتي و براي گريستن بايد تمــــــــــــــــــام غربت ما را کتاب کرد --------- تقدیم / به عزیزان همیشه عاشق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
زیبا ترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه معصومانه تو بودزیبا ترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بودزیبا ترین احساسات من گفتن دوست داشتن تو بودزیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بودزیباترین لحظه ی زندگیم لحظه ی با تو بودن بودزیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بودزیبا ترین تنهاییم گریه برای تو بودزیبا ترین اعترافم عشق تو بود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندند ........ خسته شدم بس که تنها دویدم .اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ... میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که تنها گریه کردم...میخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم وشانه هایت راببوسم ...خسته شدم بس که تنها ایستادم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
صدات گرم و خواستنیه، , دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
عشق دلیل میخواد؟
پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعی هیچوقت نمی میره این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم" ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم"
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلصه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلداگی لذت از شب لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه یعنی آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش میزند در جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدانم که بودی یاچه بودی ولی بی حرف قلبم را ربودی نمی دانم که هستم یا چه هستم ولی هر لحظه درفکر تو هستم
مرا اینگونه باوركن: كمی تنها،كمی بی كس، كمی ازیادها رفته... خداهم ترك ما كرده، خدا دیگركجا رفته..؟نمیدانم،مرا آیا گناهی هست؟ كه شایدهم به جرم آن، غریبی وجدایی هست...مرا اینگونه باور كن..!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام گرم مرا از شهر شرجی و گرما پذیرا باشید اینهم عکس خواهر زاده خوشگل خودم با دوربین موبایل خودم گرفته ام
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
ازدواج مثل يک شهر حصارکشیده شده است آنهايی که داخل آن هستند ميخواهند بيايند بيرون اما نميتوانند .آنهايی هم که بيرون هستند ميخواهند داخل شوند اما نميتوانند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است=== |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق. براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
بگويم تابداني بي توهرگز من وعشق وجدايي بي توهرگز خيال مرگ كردن بي تو شايد ولي اين زندگاني بي توهرگز.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
ديدارم بيا هر شب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
- دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند من هرگزفراموشت نخواهم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی ام تو هستی تنهاترین عشق من دوستت دارم به اندازه تک تک ستاره ها...دوست دارم به اندازه ضربان قلبم ... دوستت دارم تا آخرین نفس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||
|
|
|
|
|
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط نادر
|
|
||